پاييزان

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳

دوستتون دارم

 

بارونو دوست دارم هنوز...چون تورو يادم مياره...

حس ميکنم پيش منی...وقتی که بارون ميباره...

بارونو دوست دارم هنوز...بدون چتر و سر پناه...

وقتی که حرفای دلم...جا ميگيرن توی يه آه ...

بارونو دوست داشتی يه روز ...تو خلوتِ پياده رو...

پرسه پاييزيهء ما...مرداد داغ دست تو...

بارونو دوست داشتی يه روز ...عزيز هم پرسه من...

بيا دوباره پا به پا...تو کوچه ها قدم بزن...

شونه به شونه ميرفتيم...منو تو تو جشن بارون...

حالا تو نيستی و خيسه...چشمای منو خيابون...

 

هميشه همديگه را دوست داشته باشيم...و به ياد هم باشيم...

نذاريم که وقتی ديگه ديره بگيم...آخی...ای کاش...!

 

شايد شعر بالا با اين حرف من ربطی نداشته باشه...شرمنده!ولی احساساتمو نوشتم...نميدونم!

عاطی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
ايميل


لوگوی من




...
Be or Not to be!

دوستان






اميـــــــــــد
خان داداش
مامان کوچولو
شازده خانوم
زينب
ایــراندخت
آيدين
الـــــهه
شازده خانوم
بهداشتيــــا
رامین
مرجــــان
بامزی مرهبون
جوجو فينگيلی
سپهـــــــــــــر
پاييزخانوم
ياسي گلم
شیــــــــــــلا
پاييز سبـــــــــــــز
صفر خونســــــــــــرد
بی خواب در سیاتل
ابليــــــــس
دنیـــــــــــا
حميــــد
بامزی
بــــــارون عاطفــــــه
Word Computer Technology
علــــیرضا
علــــی
تـــاتــار
غریـــــبه
AC
اشک جدایـــــــی
S T A N L Y
طنين سكوت
نیوشا
هوای دیار
گل و خار
آزادگــــــــی
علاء الدين
نازی