پاييزان

چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٢

...

سلام دوستای گلم...
امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و مثل من دلگرفته نباشید...من که حسابی کشتی هام غرق شدن و هیچ راهی واسه نه نجات اونها و نه نجات خودم تا این ساعت پیدا کردم...فعلا دارم دست و پا میزنم...ولی لحظه به لحظه نا امید و نا امیدتر...دارم به زیر میرم.


امروز یه لحظه زیر بارونی که حس کردم دل آسمون هم  واسه من سوخته و داره به حالم گریه میکنه , روی برگهای زرد و نارنجیی که دیگه ازشون صدایی شنیده نمیشد, و فقط صدای های های گریه آسمون سکوت رو میشکست و به بقیه فرصتی نمیداد...داشتم قدم میزدم...زیبائیی که نمیتونی به خاطر غم و غصه ای که توی دلته ازش لذتی ببری...و اين بیشتر عذابم میداد!
خیلی خسته ام...خیلی.
دیگه حس میکنم هیچ وقت نمیتونم شاد باشم.


تازه میدونید؟
آدم غم و غصه هاش از یه طرف دارن اذیتش میکنن...اون موقع بعضی از دوستات که خیلی هم دوسشون داری و همیشه فکر میکردی هر لحظه از زندگیتو میتونستن درک کنن و مرحمی بر دل زخم خوردت بذارن...حالا از هر چی که میخواد اين زخم باشه...در این لحظاتی که تو داری تلاش میکنی از این دریای طوفانی بیرون بیایی...بایستن و سکوت کنن...یا کاری کنن که حس کنی کسی رو نداری دستتو بگیره و کمکت کنه!چقدر عذابت بیشتر میشه...تازه بایستی این غصه رو هم به جمع غصه های دیگت اضافه کنی و به تلاشت ادامه بدی.
آیا این فایده داره؟ ... وقتی سنگینی غمهات بیشتر و بیشتر بشن تو هم سنگينتر ميشه بارت و بیشتر باید تلاش کنی واسه نجاتت...چقدر خسته تر ميشی...


آخ که چقدر سخته...خسته ام...خسته...از این دست و پا زدنها...از سکوتهایی که بر خلاف معناش عذابت میده.

نميدونم...
ميخواستم ازتون خدافظی کنم.نميتونم بگم واسه هميشه يا واسه مدتی!هيچی نميدونم...اگه خدا کمکم کنه...مثل هميشه ميام...اگرم به قهرش با من بخواد ادامه بده...نميام.
شايد تنهايی...انزوا...سکوت...بهتر از اينی باشه واسم که قبلا بودم!


شنيدين ميگن از چيزی که بدت مياد به سرت مياد؟
واقعا همينطوره! از تنهايی...انزوا...بدم مياد...ولی الان ظاهرا مجبورم بپذيرم!
ببخشيد اينجا درد و دل کردم...و احتمالا ناراحتتون هم کردم...از همه معذرت ميخوام.اگه تا الان هم حرفی گفتم...چيزی نوشتم...رفتاری داشتم که ازم ناراحت شديد...همينجا معذرتخواهی ميکنم.
هميشه دوستام رو دوست داشتم و نخواستم ازم ناراحت باشن.اميدوارم که همينطور هم بوده باشم.

دوستدار هميشگيتون...عاطی

عاطی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
ايميل


لوگوی من




...
Be or Not to be!

دوستان






اميـــــــــــد
خان داداش
مامان کوچولو
شازده خانوم
زينب
ایــراندخت
آيدين
الـــــهه
شازده خانوم
بهداشتيــــا
رامین
مرجــــان
بامزی مرهبون
جوجو فينگيلی
سپهـــــــــــــر
پاييزخانوم
ياسي گلم
شیــــــــــــلا
پاييز سبـــــــــــــز
صفر خونســــــــــــرد
بی خواب در سیاتل
ابليــــــــس
دنیـــــــــــا
حميــــد
بامزی
بــــــارون عاطفــــــه
Word Computer Technology
علــــیرضا
علــــی
تـــاتــار
غریـــــبه
AC
اشک جدایـــــــی
S T A N L Y
طنين سكوت
نیوشا
هوای دیار
گل و خار
آزادگــــــــی
علاء الدين
نازی