توانایی... انتقاد

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

بازنده

  آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند !
جرج برناردشاو
/ 4 نظر / 7 بازدید

[ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ]

امير

سلام،اميدوارم خوب باشيد. وب جالبي داين.تبريك ميگم. خوشحال ميشيم اگه به ما هم سر بزنين و با نظرات گرمتون كمكمون كنيد. شاد باشيد

سهیل

به به به رسیدن به خیر شروع دوباره ی خوبی بود[گل][گل]

از حمید مصدق خودمان

با سروهای سبز جوان در شهر از روز پیش وعده دیدار داشتم دیوانگیست نیست ؟ اینک تو نیستی تا ببینی با هر جوانه خنجر فریادی ست ای خوبتر بیا این شعله نهفته به دهلیز سینه را چون آتش مقدس زرتشت بر فروز .... بشکن طلسم حادثه را بشکن مهر سکوت از لب خود بردار منشین به چاهسار فراموشی بسپار گام خویش به ره بسپار